![]() |
جانم فدای امام نقی(ع) - هفته پاسداشت مقام امام نقی(ع) |
سُئِلَ عَنِ الحِلمِ فَقالَ: هُوَ أن تَملِکَ نَفسَکَ وَ تَکظُمَ غَیظَکَ و لایَکُونُ ذالِکَ اِلّا مَعَ القُدرَةِ
از امام هادی معنای حلم را پرسیدند، فرمودند: ( حلم) آن است که مالک نفس خود باشی و خشم خود را با وجود قدرت و توانایی بر انتقام، فرو خوری.
(مستدرک الوسائل، ج11، ص 292)
... پيام هاي ديگران() link پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱ - عبدلی

امام هادی علیه السلام فرموده اند:
عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ
با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند از ما (با عدم رعایت تفوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.
(وسائل الشیعه، ج15، ص 248)
... پيام هاي ديگران() link پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱ - عبدلی
|
|
||
|
امام هادی علیه السلام فرموده اند:
ألحِکمَةُ لاتَنجَعُ فِی الطِّباعِ الفاسِدَةِ
حکمت و دانش در دلهای فاسد اثر ندارد.
(بحارالانوار، ج78، ص 370) |
||
اسم آن بزرگوار علی و کنیۀ مشهور ایشان ابوالحسن الثالث[1]و ابنالرضا است و لقب مشهور آن بزرگوار نقی و هادی است. عمر شریف آن بزرگوار چهل سال بود. در دوم رجبالمرجب سال 214 از هجرت متولد شد[2]وسال 254 سوم رجبالمرجب[3]به دست معتز عباسی العنهالله مسموم و شهید گردید. مدت امامت آن بزرگوار سی وسه سال است. هفت ساله بودند که حضرت جواد از دنیا رفت و امامت به ایشان منتقل شد. سیزده سال در مدینه بود که به امر متوکل عباسی وی را جبراً به بغداد بردند و بیست سال جبراً در بغداد بود، تا اینکه مسموم و شهید شد. این مدت سال را گاهی در زندان با شکنجه، و گاهی زندان عادی و گاهی آزاد؛ ولی زیر نظر شدید بود و بالاخره بیست سال با مشقت و ظلم بنعباس زندگی کرد. حضرت هادی(ع) با کسی زندگی کرد که امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه او را شقیترین خلفای بنیعباس شمرده است. حضرت هادی با کسی بود که نه فقط حضرت را زندان میکرد و در مقابلش قبر میکند و در زندان تاریک او را نگاه میداشت؛ بلکه آب به قبر ابیعبدالله الحسین(ع) بست و آنجا را شیار کرد و قبر حسین(ع) را خراب نمود، و هرکه به زیارت حسین میرفت، دست او را قطع میکرد.[4]راستی باید گفت متوکل عباسی از شقیترین خلفای بنیعباس است. راستی باید گفت متوکل عباسی از شقیترین خلفای بنیعباس است.
حضرت هادی ناظر کارهای او بود و جز صبر چارهای نداشت. بارها دستور داد که نصف شب به خانۀ حضرت هادی بریزند و آنچه در خانه است، ببرند. یکی از قضایای عجیب این است که شبی به خانۀ حضرت ریختند و یک کیسه پول که مهر مادر متوکل روی آن زده شده بود، پیدا کردند. بعداً معلوم شد که متوکل مریض بوده و مادرش آن کیسه پول را نذر امام هادی هدیه نموده است[5]. متوکل کرامتها و معجزهها از حضرت میدید؛ ولی تنبه برای او پیدا نمیشد، تا بالاخره به واسطه توهینی که به حضرت نمود، از دنیا رفت.
متوکل چون فتح بن خاقان را به وزارت خود منصوب کرد، امر نمود که همۀ بزرگان در رکاب او و فتح بن خاقان پیاده راه میروند. راوی میگوید: «حضرت هادی را دیدم که در آن هوای گرم پیاده میرود. به ایشان گفتم: نباید شما را به چنین کاری وادارند. حضرت فرمودند: اینها قصدشان از این کار استخفاف من است؛ ولی نمیدانند که من از ناقۀ صالح کمتر نیستم.» میگوید این جمله را نزد بزرگی گفتم. او گفت متوکل بیش از سه روز زنده نیست؛ زیرا خداوند دربارۀ قوم صالح میفرماید: چون ناقه را پی کردند، بیش از سه روز زندگی نکردند. سه روز تمام نشده بود، که منتصر عباسی پسر متوکل با چند نفر از غلامان خود وارد جلسۀ متوکل شدند و فتح بن خاقان را با متوکل پارهپاره کردند.[6]
زندگانی چهارده معصوم از آیت الله مظاهری
... پيام هاي ديگران() link دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ - عبدلی
یکی دوسالی می شه دست و پاشکسته و با خوف و رجا دارم این کار رو انجام می دم
امروز یک خانمی رو دیدم بسیار بسیار چیتال پیتال…
داشتم می رفتم طرفش که توی ازدحام گم شد…
دست و پام لرزید و گفتم تقصیر خودت بود که این پا و اون پا کردی هی
توی یکی از ایستگاهها دوباره به طرز عجیبی جلوم سبز شد
به خودم گفتم: خجالت بکش خدا حجت رو بر تو تمام کرده
رفتم کنارش
بسم الله گفتم
با دست زدم به شونش و سلام کردم
گفتم می تونی دو دقیقه وقتت رو بهم بدی؟ دستم رو از بازوش بر نداشتم و به
عمق چشماش خیره شدم
روش رو کرد اون ور و به همراهش لبخند زد!
انگار دوزاریش افتاده بود
بعد پرسیدم کدوم ایستگاه پیاده میشی؟ گفت: هفت تیر. گفتم: خب منم طالقانی
پیاده می شم، پس وقت داریم!!! بعد بهش گفتم: یه سوال دیگه بپرسم؟ گفت: بپرس، با
دست به صورت و موهای فشن و رنگ کردش اشاره کردم و گفتم: تا حالا فکر کردی
توی این چیدمانی که واسه خودت انتخاب کردی، رضایت خدا کجا قرار می گیره؟؟؟

خندید و سرش رو تکون داد وگفت: نه! تا حالا فکر نکردم
بعد گفتم تو راه که داشتم کنارت میومدم خیلی دلم شکست آخه همه ی مردا
داشتند با یه نگاه بدی خواهرم رو یعنی تو رو دید می زدند
دختر تو ناموس خدایی!
بعد گفتم: به دینمون معتقدی؟
گفت: آره
گفتم: تو دین ما، من خواهر تو ام
دوست دارم هوای هم رو داشته باشیم
تشکر کرد و گفت که اصلا ناراحت نشده از حرفای من
رسیدیم طالقانی
دوباره دست گذاشتم به بازوش
گفتم: من رسیدم، خداحافظ
برام دست تکون داد.
با تشکر از گروه خواهران جنبش حیا
... پيام هاي ديگران() link یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی
| بهترین رسانه اما برای دشمن! |
| نگارش یافته توسط شهاب مرادی | |
| ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۲:۲۸ | |
| شاید اولین باری که یک دانشجو لینکی را برایم ایمیل کرد تا آتش شور انقلابی ام را شعله ور کند و مرا به واکنش وادار کند، خیلی نگذشته بود که دیدم ایمیل های گروهی دست به دست می چرخد و لحظه به لحظه دامنه ی مخاطبش افزوده می شود؛ ایمیلی که حکایت از توهین یک هتاکِ بی دین، به یکی از مقدسات در یک صفحه از بیکرانه ی اینترنت می کرد و تشویق برخی از جوانان پاک و مومن که جوًیی احساسی و عاطفی در دفاع از مقدسات در فضای مجازی علی الخصوص در فیس بوک به راه انداخته بودند و به تدریج خبرش با به به و چَه چَه در وبلاگ ها و سایت ها منتشر شد. با دیدن این اتفاقات نگران تر می شدم چون معلوم بود که این فضا و یادآوری و تکرار توهین و دفاع مستقیم! و دامن زدن به ماجرا یعنی زمینه ای برای تکثیر و تشدید توهین ها و تغییر روش های ملحدان و بیماران سخت روانی که فزادهم الله مرضا. این نکته را نمی خواستم اینجا و یا در تلویزیون و منابر به صورت عمومی بگویم لذا در کلاس هایم نظرم را همان موقع گفتم و اجمالا مخالفتم را بیان کردم اما ظاهرا ناچاریم این تذکر لازم و ضروری را صورت عمومی بیان کنیم. این که مُد شده؛ هر کس از جدیدترین بیانات یک دیوانه ی بی خرد، زودتر اطلاع داشته باشد، از سایرین، مومن تر و انقلابی تر است، از یک سو، مومنین را در مسابقه زودتر باخبرشدن و سریع اعلام کردن موارد مشابه می اندازد و از سویی بهترین فرصت و قوی ترین رسانه ی رایگان را برای چهره شدن و جهانی شدن یک دیوانه مهیا می کند. وقتی اروپا تمام ظرفیت تبلیغی خود را پای دفاع از یک زن بدکاره ی قاتل می آورد، پس جا برای چند دیوانه ی بی دین هم هست!... البته اگر ما دست به دست هم دهیم و نام او را بر سر زبان ها بیاندازیم و به سرعت از یک ناشناسِ بیمار -تاکید می کنم- یک چهره ی معروفِ مخالف جمهوری اسلامی و مخالف شیعه بسازیم. و چالشی به چالش هایمان اضافه کنیم. در زمان تهدید آن کشیش دیوانه امریکایی در برنامه زنده این شب ها نظرم را بیان کردم؛ و درخواست کردم از رسانه ملی و کارشناسان که «نام این فرد را نیاورید. او را عَلَم و معروف جلوه ندهید -چون معروف نیست- و آدرس کلیسای کوچک او را ندهید. چون تمام این بازی موهن را درآورده فقط برای دیده شدن و کسب امتیاز در امریکا و غرب. او را تحقیر کنید و از دانستن نامش یا فامیلی او تجاهل کنید! برای او گزارش خبری نسازید.» اما شهوتِ عجیب و غریب "خود برتر" جلوه دادن و خود را آشنا به ۷ میلیارد سکنه زمین نشان دادن، |
ادامه مطلب پيام هاي ديگران() link چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی



نام این ماده «پان پراگ»است و در بستهبندی زیبا و با عکسهای هنرپیشههای
هندی و پاکستانی به صورت آدامس، پاستیل و پودرهایی با طعم نعنا و خوشبو کننده
دهان وارد کشور میشود. قیمت این ماده مخدر الان در مشهد 50 تومان تا 300
تومان میباشد.
دلیلی که مصرفکنندگان «پان پراگ»ها را به سمت آن میکشد، احساس گرمی، سرخوشی
موقت، سبکی سر، گیجی و شادی کاذب است.
این ماده بسیار بسیار سرطان زا هم هست
لطفابرای نجات جوانانمان از شر مواد مخدر این مطلب را نشر دهید. سپاسگزارم
میان خاک، سر از آسمان درآوردیم
چقدر قمری بی آشیان درآوردیم
وجب وجب، تن این خاک مرده را کَندیم
چقدر خاطرۀ نیمه جان درآوردیم
به حیرتیم که ای خاک پیر بابرکت
چقدر از دل سنگت، جوان درآوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاک تیره ولی استخوان درآوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم و نان درآوردیم
برای اینکه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان درآوردیم
و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم
سعید بیابانکی
... پيام هاي ديگران() link یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی
فاطمه زهرا (س) آسمان بلند و رفیعی است که در آغوش آن ستاره های فروزان ولایت قرار گرفته است.
امام خامنه ای
... پيام هاي ديگران() link پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی بغضی در گلو داری ,خیلی سخت است در کوچه و بازار قدم بزنی چرا که میترسی دوست و یا آشنایی تو را ببیند و با یک احوال پرسی ساده متوجه شدت اندوه و بغض فروخفته در گلویت شود و ناخوداگاه اشک از چشمانت جاری شود!
حال و روز سید احمد قصه ما هم همین بود! بهمین سبب از مسجد که بیرون آمد؛ دیگر مسیر بازار را طی نکرد بلکه از کوچه ی کنار مسجد راه را به سمت کوچه و پسکوچه های کنار بازار منحرف کرد تا اندوه و غمش را هیچ دوست و آشنایی داخل بازار نبیند!
سید احمد در کوچه های خلوت کنار بازار راه میرفت و همینطور یک ریز فکر میکرد و با خودش حرف میزد!
هنوز اندوهگین حرفهای امام جماعت مسجد بازار بود که آب پاکی را بر روی دستش ریخته بود و گفته بود:
«سید جان! نیتت پاک است و پول لازم داری تا مسجد روستایتان را بسازی و آنجا را رونق دهی! اما بدجایی آمده ای!!
بجای آنکه به کنار صید بروی؛ به کنار صیاد آمده ای!....
باور کن که من هم مثل خودت برای همین مسجد بازار هم به پول محتاجم و نمی توانم هیچ کمکی به تو بکنم!...»
سید احمد نه اینکه از حرفهای روحانی مسجد رنجیده شده باشد نه! از صاحبخانه مسجد رنجیده شده بود!!
بیشتر دلش میسوخت که به پیش هیچ کس و ناکسی سر خم نکرده بود تا پول خیری برای مسجد روستا بگیرد و تنها به خانه خدا پناه برده بود؛ اما گویی امام جماعت مسجد بازار از طرف خدا(!!) آب پاکی را روی دستش ریخته بود که:
اگه کف دستم مو داره؛ تو بکن!!
سید احمد کنار کوچه و پسکوچه های خلوت راه میرفت و با خدا درد دل میکرد و میگفت:
«آی خدا! اگه تو سید احمد بودی و من جای تو بودم(!!) مطمئن باش دست خالی از خانه ام بیرونت نمیکردم!
ای خدا! اگه تو سید احمد بودی ومن جای تو بودم(!!) مطمئن باش تقاضای مهمانی را که با یک دل امید در خانه ام را زده؛ نا امید نمیکرم!....»
سید احمد دل پر دردی از خدا و خانه اش داشت که توی کوچه و پسکوچه های کنار بازار با خودش میگفت و میرفت!
اما انگار اینبار خدا در کوچه ها بود !
در یکی از کوچه های خلوت؛ آشنایی سید احمد را شناخت و با اصرار او را برای ناهار به منزلش برد و وقتی علت ناراحتی اش را پرسید و فهمید لنگ پول برای مسجد روستاست؛ فورا چکی کشید و کل مبلغی را که سید احمد نیاز داشت به او داد! به همین سادگی!
---------
واقعا درست گفته اند که:
شاید خدا در خانه اش-مسجد- نباشد!
شاید خدا در آنجا که ما با نام کعبه میشناسیم نباشد!
اما حتما و حتما خدای مهربان را میتوان در قلبهای شکسته یافت!!
ولی چرا؟؟؟
به قول دوستمون ازاد خدا همه جا هست مشکل از ماست که وقتی دلمون
میشکنه و از همه ناامید میشیم یاد خدا میافتیم وخدا هم امکان نداره که
دستمون رو نگیره.هیهات انت اکرم ......
... پيام هاي ديگران() link چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی
علامۀ مجلسی اول، در شرح من لا یحضر در ذیل این زیارت میگوید: «چون به نجف مشرف شدم، برای اینکه لیاقت تشرف حرم علوی را پیدا کنم، تصمیم گرفتم که چند روزی عبادت کنم. روزها در مقام مقائم و شبها در رواق مطهر مشغول بودم. شبی در عالم کاشفه حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را در حرم پدر بزرگوارش دیدم. فردا به سر من رأی مشرف شدم، و چون وارد حرم شدم، مهدی روحی فداه آن پارۀ ماه آنجا بود. ایستادم و از دور به طور مداحی و در حالی که با انگشت اشاره به او میکردم، زیارت جامعه را خواندم. فرمودند: بیا جلو! ابهت و عظمت او مانع میشد تا بالاخره جلو رفتم. به من تلطف کرد و فرمود: نعم الزیاره هذه، یعنی: خوب زیارتی است این زیارت.
گفتم: از جدتان میباشد؟ و اشاره به قبر مطهر امام هادی (ع) کردم. فرمودند: «بلی از جدم صادر شده است.» از این جهت، علامه مجلسی دوم دربارۀ این زیارت میفرماید: «صحیحترین زیارات از نظر متن و سند، زیارت جامعۀ کبیره است».
... پيام هاي ديگران() link دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی

خبرگزاری فارس: در پی اظهارنظرهای علی مطهری پیرامون جواز انتقاد علنی به معصوم(ع)، حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی حیدری مدرس سطح عالی حوزه و دانشگاه سخنان وی را در این خصوص از منظر فقهی مورد نقد و بررسی قرار داد.
به گزارش خبرگزاری فارس، در پی اظهارنظرهای علی مطهری پیرامون جواز انتقاد علنی به معصوم(ع)، حجت الاسلام و المسلمین محمد علی حیدری – مدرس حوزه و دانشگاه ـ ادعاهای علی مطهری در این خصوص را از منظر فقهی مورد بررسی قرار داده است؛ نوشتۀ این استاد فقه سیاسی و ارتباطات، در ادامه میآید:
گفتوگو درباره اعتقادات دینی و مذهبی همواره نیاز یک جامعه پویا و بالنده است، به ویژه اگر درباره تأثیرگذارترین و مبناییترین اعتقادات جامعه باشد؛ از جمله این باورهای بنیادین، نظریه حاکمیت سیاسی در اسلام است که نوع مطلوب تعامل حاکمیت و مردم را به صورت شفاف و رسا معرفی میکند و با کمترین تنش، جامعه را به سمت کمال حرکت میدهد و بر وحدت و همدلی و همکاری مردم میافزاید؛ در این میان، ممکن است ایجاد تردیدها و تخریبها و شبههها بر ذهنها غبار بپاشد و با پنهان کردن حقیقت و در انزوا گذاشتن آن، حقهها و فتنهها را تقویت کند و روند حرکت را به کندی بکشاند.
...ادامه مطلب پيام هاي ديگران() link یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ - عبدلی










