آداب و اخلاق نقد و گفتگو و مناظره در سیره امام رضا علیه السلام

معطّل چه کسانی هستیم؟! اگر حرفی دارند، چرا نمی‏گیریم؟! و یا چرا فقط از باب تبرّک و تیمّن به اسمشان اشاره می‏کنیم؟!  یک مقداری هم وارد محتوا و فرم بشویم، و من می‏خواهم با یک  توضیحی در مورد روش شناسی این مکتب اسلام وشیعه، مکتب اسلام با تفسیر اهل بیت، روش شناسی در مسئله تولید فکر و آزاد اندیشی و بطور خاص مناظره  با استناد به تعابیر و روش خود امام‏رضا علیه‏السلام، بحث را شروع بکنم. چیزهایی فراتر از تبرّک و تیمّن برای آموختن در این میان وجود دارد که اگر ما موفق بشویم برای به کاربستن این شیوه‏ها و روش‏ها، اوضاع‏مان کلی زیر و رو خواهد شد؛ من این بحث را در سه قسمت خدمت شما عرض می‏کنم؛  بخش اول اینکه منطق دینی ما برای آزاد اندیشی و نظریه سازی در باب مسئله ی علم چیست؟ بخش دوم اشاره می‏کند به نقطه ای در باب فلسفه و متودولوژی علم که موضع ما بعنوان دانشجوی مسلمان و دانشگاه مسلمان در این رابطه چه خواهد بود و بخش سوم که ختم عرایضم است یک نمونه تاریخی از تاریخ علم می آورم. (دوستان اگرمی‏خواهند داخل بیایند، ببینند که اینجا مشکل جا هست؛ در را باز کنید ببینند جا نیست؛ غیر از صندلی من هر جا می‏خواهید بشینید؛ یک صلوات بفرستید. خیلی خوب دیگر جا نیست به نوبت باید بچه ها بلند شوند یه عده دیگر بشینند). من عرضم را با چند حدیث شروع می‏کنم؛ شما ببینید که نگاه دینی و نگاه اسلامی به مسئله‏ی آزاد اندیشی، عقلانیت آزاد، عقلانیت رها از تعصّب، عقلانیت رها از تکبّر، عقلانیت رها از جمود و قشری گری و تحجّر، عقلانیت جدا از خودخواهی، خودبرتر بینی،  خودمحوری و  نگاه دین به مسئله ی عقلانیت و مسئله ی گفتگوی آزاد و بحث آزاد اساساً چیست؟ اینها بحث‏هایی نیست که بطور انفعالی ما به آنها پرداخته باشیم؛ ما برای این بحث‏ها ریشه‏های بسیار قطور و عمیق نظریه‏ی دینی داریم؛ حدیث‏هایی که من برایتان می‏خوانم جمله‏های فانتزی نیست که در این سال‏ها یا در این دهه‏ها یا چند قرن اخیر گفته شده باشد؛ سابقه این جمله هایی که برایتان خواهم خواند بعضی‏هایشان به بیش از هزار سال  پیش می‏رسد؛ اینها مال هزاره قبل است، در دوره‏ای که بشر نه هنوز با مفهوم علم بطور جدی آشنا بوده است، نه با مفهوم دیالوگ علمی و نه تفکر و اخلاق علمی؛ این جمله ها آن دوره گفته شده  و طبعاً در بنیان گذاری علم جدید و تمدن جدید همین‏ها نقش داشته‏اند؛ حالا یک نمونه‏اش را آخر عرایضم خواهم خواند؛ حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:« مَن سَدَ فاه وَ لَم یَسئل لَم یُعطِ شَیئا ».  یعنی هر فردی و جامعه ای دهانش بسته باشد و سؤال نکند و درگیر سکوت باشد هرگز به چنین فردی و به چنین جامعه ای چیزی داده نخواهد شد؛ چنین فردی و چنین جامعه‏ای حتی یک گام جلو نخواهد رفت؛ نه پیشرفت مادی می‏کند نه پیشرفت عقلی و معنوی و انسانی؛ بدون سؤال پیشرفتی نداریم و تمدنی ساخته نمی‏شود این منطق اسلام است. این منطق بنیانگذار است، و از این روایات در این حوزه خیلی داریم؛ باز یک حدیثی است از ائمه سلام الله علیه که فرمودند: وقتی کسی سؤالی طرح می‏کند، حداقل پرسیدن یک سؤال، البته از فردی که بتواند به سؤال جواب دهد؛ پرسیدن از آگاهان نه از ناآگاهان چون قرآن می‏فرماید:«فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ». اگر نمی دانید، اولاً بدانید که نمی‏دانید؛ چون ما خیلی چیزها را نمی‏دانیم، و نمی‏دانیم که نمی‏دانیم، قرآن به ما می‏گوید اولاً بدانید که خیلی از چیزها را نمی‏دانید و آنچه  که نمی‏دانید را از کسانی که می‏دانند بپرسید نه از هر کسی؛ بعد یک حدیث دیگر می‏گوید: وقتی  کسی  سؤالی می‏کند یا طرح پرسشی می‏کند دست کم 4 نفر سر سفره این سؤال می‏نشینند و به پاداش معنوی می‏رسند، در واقع 4 نفر در رابطه با طرح یک پرسش رشد معرفتی و عقلی و انسانی  و  رشد دینی می‏کنند یکی آنکه سؤال پرسیده، یکی آنکه پاسخ می‏دهد، یکی آنهایی که مستمع‏اند و دارند گوش می‏کنند و یکی کسانی که بنیان آن جلسه ی گفتگو را گذاشته‏اند؛ شما ببینید این ترویج  پرسش و تفکر و تحریک عقلانیّت توسط این دین، یعنی این دین  مبانی محکمی دارد و با عقلانیّت مشکلی ندارد؛ به جای اینکه خفه کند و بگوید دین از عقل جداست، فضولی نکنید، سؤال نکنید، و دین از علم جداست، مثل کاری  که در اروپا و در شرق و غرب شده و بر همه‏‏ی ادیان این روش حاکم است، بلعکس، این دین عقلانیّت را تحریک می‏کند، می‏گوید هر جلسه ای که تشکیل می‏شود، برای هر سؤالی، پرسنده و پاسخ دهنده و شنونده و کسانی که آن نشست و آن جلسه را زمینه سازی کردند و زمینه ساز طرح این سؤال شدند، هر چهار دسته‏شان پیش خداوند اجر می‏برند و این چهاردسته دارند در مسیر رشد قدم بر می‏دارند؛ این نگاه دین است به این مسئله. روایتی از حضرت‏رضا علیه‏السلام  یادداشت کردم و برایتان می‏خوانم که تا بحال اصلاً نشنیده‏اید،  یعنی آنهایی که مشهدی هستند و یک عمر هم در مشهد زندگی می‏کنند و از دنیا می‏روند  اینها از امام‏رضا علیه‏السلام، جز گنبد طلا و کبوترهای حرم  چیزی نمی دانند؛ در رابطه با همین موضوع که ما داریم با هم صحبت می‏کنیم روایت‏هایی از ایشان برایتان قرائت می‏کنم که نه شما شنیده‏اید و حتی بسیاری از طلبه ها هم، که با مباحث دین سر و کار دارند همان‏ها هم، نخوانده‏اند، نشنیده‏اند، یا تمرکز ندارند. ما با ائمه فقط رابطه تبرّکی تیمّی داریم و انگار قرار نیست که چیزی از اینها در روش مدیریت، روش حکومت، روش سیاست، روش اقتصادی، روش علم، روش زندگی، روش زندگی خانوادگی، روش برقرار کردن انواع نسبت‏های اجتماعی و سیاسی چیزی یاد بگیریم؛ و در رأس همه اینها یک آیه قران است که صریحاً یک فراخوان تاریخی و فراتاریخی می دهد که خداوند به پیامبر می فرماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّـذینَ یَسْتَمِعُــونَ الْقَــوْلَ فَیَتَّبِعُـونَ أَحْسَنَــه». به بندگان من که می‏شنوند، اهل شنیدن هستند و یاد گرفته‏اند که بشنوند، و از طرف ما آنهایی که حرف‏ها را می‏شنوند و آنکه درست‏تر است و به مسیر رشد و کمال نزدیک تر است آن را انتخاب می‏کنند، گزینش و پیروی می‏کنند از طرف خداوند بشارت بده. پرچم ما این است؛ اگر قرآن جز این آیه،  چیزی نگفته بود، موضع ما و موضع دین و این مکتب در باب مسئله ی استماع و شنیدن و عقل و گفتگو و علم انصاف و... و موضع معرفتیش در برابر مسئله حقیقت مشخص و کامل بود. روایت از حضرت‏رضا سلام‏الله‏علیه در مورد بحث‏های کلامی، حقوقی، تاریخی و حتی سیاسی و مسائل مختلف، زیاد است، من حالا نمی‏خواهم وارد مضمون هیچ روایتی بشوم، من فقط می‏خواهم روش شناسی و متد بحث ایشان را، هم در فرم و هم در محتوا یاد بگیریم، و روش کار حضرت‏رضا علیه‏السلام در جلسات مناظره و بحث آزاد و جلسات پرسش و پاسخ که ایشان با متفکران درجه یک ادیان دیگر داشته است با این روش آشنا بشویم و ببینیم با چه روشی حرف می‏زدنند؛ من یک روایتی از کتاب توحید شیخ صدوق که بعضی از مناظرات حضرت‏رضا علیه‏السلام با رهبران و تئوریسین‏های درجه یک ادیان دیگر یعنی مسیحی، یهودی، صابئین، زرتشتی، برهمن، هندو، بودایی حتی ملحد و ماتریالیست‏ها یعنی متفکران درجه یک زندیق کسانی که دهری بودنند و کسانی که مادی بودنند و معتقد به هیچ چیز نبودند حضرت با همه اینها مناظره دارد که بخشی از اینها در تاریخ حدیث ما ثبت شده است؛ من اینها را در توحید شیخ صدوق یک مروری کردم و نخواستم وارد بحثش بشوم و به روش ایشان و روش‏شناسی در بحث آزاد، مناظره و گفتگوی علمی و نوع نگاهشان به مسئله آزاد اندیشی، ادب مناظره، ادب گفتگو، اخلاق دیالوگ، از بیرون، پرداختم؛ شما ببینید این عبارات و این دقت‏ها نشان دهنده چیست و چه چیزی را به ما می‏خواهند منتقل کنند؟! ایشان نه تنها در گفتگوی علمی و عادی بلکه حتی در مناظره‏هایی که به قصد تخریب ایشان دستگاه عباسی مأمون ترتیب می‏داد که ایشان را تخریب کند، این موارد را می‏توانید ببینید؛  مأمون امام را از صحنه قدرت واقعی کنار زدنند و بین ایشان و قدرت و سیاست حقیقی، نه تشریفاتی، فاصله انداختند و بُعد سیاسی و حکومتی امامت را از اهل بیت گرفتند اما بُعد علمی معرفتی امامت را که نتوانستند و نمی توانند بگیرند، شما می‏توانی قدرت را از کسی بگیری اما علم و معرفت را که نمی‏توانی بگیری، فلذا با اینکه قدرت را گرفته بود حکومت و کل جهان اسلام و بزرگان، تحت‏الشعاع  جنبه علمی و معرفتی امام‏رضا علیه‏السلام بودند، چون ایشان لقبشان عالم آل محمد صلی الله علیه‏وآله است یعنی تعبیری که راجع به ایشان بعنوان لقب مشهور ایشان بکار می‏رود، همین است، و برجسته‏ترین صفتی که ایشان را به این نام خوانده‏اند، مسئله علم و معرفت است، و حضرت ازهمین طریق یعنی از طریق بحث‏های علمی و معرفتی، هم مشروعیت دستگاه را زیر سؤال بردنند، هم حقانیت  آن مطلب را نشان دادند بدون هیچ تعصّب و تکبّر و تهدید؛ حال عبارتش را من می‏خوانم یک کلمه تهدید یا توهین یا تحقیر شما از امام‏رضا علیه‏السلام در این گفتگوها حتی به زندیق، حتی به مخالفش  نمی‏بینید که  مثلاً بگویند شما نمی‏فهمید؛ من بعضی از عباراتشان را یاداشت کردم که خواهم خواند. اولاً خود پذیرش مناظره یعنی چه؟ یک منطقی اعلام می‏کند ما مناظره را می‏پذیریم، ما آماده‏ی شنیدن هر نوع پرسشی هستیم که منطق اهل بیت این است؛ که این  دست کم چند تا معنا دارد، اولی‏اش یعنی پذیرش عقلانیّت در دین، این یعنی اگر دینی عقلانی نباشد تن به بحث عقلی و پرسش نمی‏دهد، اصلاً پرسش را کفر خواهد دانست، چنانکه اغلب ادیان در دنیا در شرق و غرب همین طور هستند و مجالی برای پرسش نمی دهند شما از مسیحیت بگیر تا  بودائیسم تا بسیاری از این ادیان بزرگی که میلیاردها پیرو دارند حالا ادیان کوچک را در نظر نگیریم، اصلاً مجال پرسش وجود ندارد و صریحاً این را می‏گویند که ارزش ایمان به این است که تو نفهمی و قبول کنی تعبیر جهش در تاریکی را می‏گویند و می‏گویند در تاریکی مطلق و جهل مطلق بیا جلو در حالی که در فرهنگ اسلام، ایمان در نور است نه در تاریکی؛ باید ببینی و بدانی و بیایی؛ البته ما ممکن است همه چیز را ندانیم و نمی‏دانیم اما نباید بگوییم هیچ چیز هم لازم نیست بدانیم، ما با چشم باز باید جلو برویم، نه با چشم بسته، سلوک با چشم باز، نه سلوک نه با چشم بسته، این فرق معنویت اسلامی است با معنویت بودایی و مسیحی و معنویت‏های دیگر که در دنیا طرفدارانی دارند. پس اولین معنی، پذیرش عقلانیّت در دین است ما تعبّد داریم اما تعبّد ما، نقطه مقابل تعقّل نیست، مثلاً می‏گویند این مسئله تعبدی است یا این مسئله تعقلی است، در فرهنگ اهل بیت، در فرهنگ امام‏رضا علیه‏السلام هر تعبدی هم، مبنایش تعقل است یعنی پشت هر تعبدی یک تعقلی هم وجود دارد، ممکن است مسائل فراعقلی باشد اما ریشه مسائل فراعقلی هم باز ریشه اصلی‏اش عقلی است، یعنی قدم اول را روی شانه عقل می‏گذاریم، البته مباحثی پیش می‏آید که عقل تا یک جاهایی دیگر از این بیشتر نمی‏داند، عقل حتماً محدودیت دارد، این حرف ما هم، نیست، اصلاً کشف بزرگ مدرنیته بعد از کانت و کشف بزرگ کانت این بود که گفت عقل محدود است، عقل مطلق نیست. اصل دوم که از این روش استفاده می‏شود احترام به ذهن و فکر دیگران است، وقتی امام‏رضا علیه‏السلام فرموده‏اند هر کس سؤالی دارد، بیاید، من حاضر هستم با هر کس بحث بکنم، معنی‏اش این است که من به ذهن او و به فکر و سؤالاتی که در ذهن او است احترام می‏گذارم، آنقدر برایش ارزش قائل هستم که وقت بگذارم و به سؤالاتش جواب بدهم و با او گفتگو کنم؛ احترام قائل هستم، معنی اش این نیست که او را حق می دانم، دقت می‏کنید! ممکن است شما بگویید من برای شما احترام قائلم که حرف‏هایت را بزنی اما این معنی اش این نیست که من تو را حق می‏دانم، یا حق نسبی است، هم تو حق می‏گویی، هم من حق می گویم، نه! ولی ارزش قائلم برای شنیدنش و وقت می‏گذارم. اصل سوم یعنی اینکه وقتی شما دارید برای مناظره اعلام آمادگی می‏کنید یا یک تیمی اعلام آمادگی می‏کند معنی‏اش این است که پاسخگو است، منطق دارد؛ امام‏رضا علیه‏السلام صریحاً می‏گویند: در هر موردی هر سؤالی دارید بپرسید، ما هستیم، هر جا عقلانیت و انصاف هست، ما هستیم. و اصل چهارم به معنی دلسوزی و حسن نیت برای همه بشریت است یعنی تلاش برای رشد و نجات دیگران، یعنی هر کس هر جا هست و بحث می‏کند نیتش این است که اگر من حقیقت را یافتم، راه درست را یافتم، نگران تو هم هستم، دوست دارم آنچه که من از حقیقت دانستم تو هم بدانی، دلسوزی برای همه بشریت، تلاش برای دقدقه نجات همه بشریت؛ در روایت داریم که مناظره برای خراب کردن دیگران، این مناظره ای نیست که ما قبول داریم می‏گویند اگر کسی مناظره کند برای مفتضح کردن طرف مقابلش؛ یعنی مناظره می‏کنم که آبرویت را ببرم و ثابت شود که تو نفهم هستی، بی شعورهستی، بی سواد هستی؛ یا ثابت شود من خیلی چیز فهم هستم، من مرکز عالم هستم، من آدم ملایی هستم، در روایات دارد که این مناظره مناظره  ضد اسلامی است و هیچ آدم مسلمان و منصفی هیچ متفکر حقیقی، در چنین مناظره‏ای نباید شرکت کند؛ مناظره به قصد کشف حقیقت یا اثبات حقیقت و برای رسیدن به یک حجتی صورت می‏گیرد؛ مناظره برای باز گردن یک گره کوری از گره‏هایی بشریت است، نه  برای کور کردن گره‏های موجود و زدن گره‏های اضافی؛ مناظره برای تحقیر کسی نیست. حالا شما از ادبیات امام‏رضا علیه‏السلام در این مناظره، ببینید که خود ایشان اینها را چقدر رعایت کرده‏اند؛ بنابر این دلسوزی برای همه بشریت، و همین طور ضرورت دفاع از حق با زبان قانع کننده برای همه بشریت، نه با زبانی که فقط یک عده ی خاصی  از مریدان خودمان بفهمند و قبول داشته باشند؛ یک جوری باید بحث بکنید که حتی کسی که مبانی تو را قبول ندارد حاضر شوند آن بحث را گوش بکند و اگر یک کم انصاف داشته باشد تو را تأیید کند. شما روش بحث امام‏رضا علیه‏السلام را ببینید که امام‏رضا علیه‏السلام در بحث‏هایشان با کسانی که مبانیشان را قبول ندارند از موضع مقدس بازی و مقدس معابی و ... اصلاً وارد نشده اند، جملات ایشان را می‏خوانم، شما عبارات ایشان را دقت کنید و جملات ایشان را یادداشت بکنید، که در ادامه عرض خواهم کرد. چند نمونه از کسانی که مخالف می‏آمدند پیش امام‏رضا علیه‏السلام و نه تنها موافق بیرون می آمدند بلکه عاشق و مرید بیرون می آمدند؛ عبارت‏هایش را من یادداشت کردم یکی از افرادی که منکرانه وارد جلسه امام‏رضا علیه‏السلام شد و هیچ چیز ایشان را هم قبول نداشت با ایشان بحث کرد و خودش وصف می‏کند، وصف حال خودش را و می‏گوید وقتی از جلسه آمدم بیرون(قُلتُ لاقبل یَدَهُ و رِجلَه)، وقتی جلسه تمام شد، آنقدر استدلال‏های ایشان بر من اثرعمیق گذاشته بود که من آدم دیگری شدم و نگاهم به همه چیز تغییر کرد در همان یک جلسه، آخر جلسه بی اختیار بلند شدم تا دست ایشان را ببوسم یا بیفتم به پایشان، حالا این را کسی می‏گوید که مخالف بوده و آمده توی جلسه، امام‏رضا علیه‏السلام هم، جادویش نکرده است که قلبش منقلب شود، با استدلال زیر و رویش کرده، با منطق و ادب و اخلاق؛ می‏گوید(قُلتُ لاقبلُ یَدَهُ و رِجلَه)، بلند شدم تا دست ایشان را ببوسم یا بیفتم به پایشان، پایش را ببوسم که مسیر زندگی من را عوض کرد، با این پاسخ‏هایی که به من داد؛ بعد می‏گوید ایشان اجازه نداد دستش را ببوسم، و نه اجازه داد پایش را ببوسم(فَاَدنا رَأسَه) سرش را جلو آورد (فَقَبَلتَه وَجهَهُ و رَأسَه) من صورتش و پیشانیش را بوسیدم، بعد می‏گوید بعد از این گفتگو در حالی از اتاق آمدم بیرون (وَ خَرجتَ لِدی مِن السُرورِ والفَرَح ما اَعجَز اَن وَصفِحی) آنقدر آکنده از بهجت و شادی بودم طوری که دوست داشتم برقصم یک رقص عقلانی، یک رقص روحی، روحم در حال رقص بود، تمام وجود من را شادی و سرور و لذت گرفته بود که (اَعجَزُ اَن وَصفِه) من عاجزم از وصفش، از پاسخ‏های منطقی و قانع کننده حالی به من دست داد (لِما تَبَیَّنتُ مِن الخَیرِ والحَض) طوری که  یک دفعه همه چیز روشن شد، همه صحنه‏هایی که تاریک و مبهم بود بعد آن جلسه برای من روشن شد؛ آن وقت می‏گوید من به ایشان گفتم که (لَقَد فَرّجتَ عَنی فَرَّجَ الله لَک) شما در زندگی من گشایش ایجاد کردی، خداوند برای شما گشایش و فرج برساند؛ شما  خودتان تصور کنید که چه جوری شده که آدمی که مخالف و منکر می آید در جلسه، تا با امام‏رضا علیه‏السلام، دهان به دهان بگذارد و بحث کند و مثلاً خرابشان کند، با این نیت می آید در جلسه، و وقتی می خواهد بیرون بیاید، با این روحیه از جلسه بیرون می آید. دستگاه مأمون مناظره‏هایی می گذاشت اصلا ًبرای اینکه امام را خراب کند باور نمی کردند این جوری شود، مثلاً نظریه پردازان درجه یک ادیان و مکاتب بزرگ دنیا را مثلاً از کاتولیک‏ها و مسیحی‏ها،  جاستولیت را، عمران صئابی را، از یهودی ها، از بت پرست ها و از ملحدین و ماتریالیست‏ها کسانی که مادی محض بودند، هندو و بودایی همه آنها را می آوردند در جلسه، آدم‏های معمولی‏ هم نبودند، یکی‏شان را از عمران نقل می‏کنم، عمران نقل می‏کند که  من از متفکران جهان اسلام در عراق، در شام، در فلسطین، با همه اینها من  رفته‏ام و بحث کرده‏ام و قانع نشدم، آدم‏های این جوری! نظریه پردازان در سطح جهان! آنوقت، این آدم در جلسات مناظره  با امام‏رضا علیه‏السلام می‏آمده نه اینکه فقط جواب سؤالاتش را  می‏گرفته است بلکه  تغییر دین می داده یعنی مسلمان می شده است؛ تغییر دین تئوریسین‏های درجه یک جهان، که مثلاً قطب بزرگ فکری مسیحیت بوده‏اند، قطب بزرگ یهودیان بوده‏اند، قطب بزرگ زرتشت بوده‏اند،  بودایی بوده‏اند، ماتریالیست بوده‏اند، که چند نمونه از این بزرگان اسمشان در تاریخ هست که مسلمان شده‏اند؛  نظریه پردازان مکاتب دیگر و مراجع درجه یک ادیان  را، دستگاه خلافت عباسی برای تخریب ایشان می آورد و آن وقت جالب است که  در یکی از این جلسات که حضرت نشسته، مأمون رو می‏کند به متفکر آن دین و به او می‏گوید، شما متفکر درجه یک فکری این مذهب در کل دنیا هستید، با ایشان یک بحثی را آغاز کنید. گفت چه بحثی بکنم ما که مبانی هم را قبول نداریم، ایشان مبانی من را قبول ندارد من هم مبانی ایشان را قبول ندارم، ما برای شروع بحث نقطه مشترکی نداریم سر چه با هم بحث کنیم؟! امام‏رضا علیه‏السلام می فرمایند: بر اساس مبانی شما بحث کنیم، نه بر اساس مبانی من، من نه به عنوان یک مسلمان بلکه بر اساس مبانی خود شما با شما بحث می‏کنم. و خیلی خیلی جالب است که در یکی از همین جلسات مناظره که تشکیل می‏شود، یکی از یاران حضرت می‏دانست نقشه دستگاه چیست و نگران بود، می‏گوید  اینها که آمده‏اند برای مناظره، اینها بیشتر از اینکه متفکر باشند متخصص وراجی و بحث هستند، یعنی ما هرچه که بگوییم، می‏گوید من مبنایت را قبول ندارم، این جلسه، جلسه‏ی رو کم کنی است، خلاصه اینها بعضی هایشان برای کشف حقیقت در این جلسه نمی آیند، اینها می آیند برای خراب کردن شما و حکومت هم ظاهرش با شماست و باطنش با آنهاست، دلشان می‏خواهد شما خراب شوید. این عبارت‏ها را که می‏خوانم اگر خواستید خودتان به کتاب توحید شیخ صدوق صفحه 418 باب ذکر مجلس امام‏رضا علیه‏السلام رجوع کنید، که  یکی از جلسات مناظره و گفتگوی ایشان بوده است. حضرت امام‏رضا علیه‏السلام می‏فرمودند: با بزرگان هر آئینی بر اساس مبانی خودشان بحث می‏کنم، که فرمودنند با مسیحی‏ها بر اساس انجیل بحث می‏کنم، با یهودی‏ها بر اساس قرآن بحث می‏کنم با هر کسی بر اساس مبانی خودش بحث می‏کنم و همین طور با کتاب مقدس خودشان با مبانی خودشان بحث می‏کنم، حتی با زبان خودشان و آنها را متقائد می‏کنم، و این کار را می‏کرد. اصحاب‏المقالات یعنی جریانات مختلف فکری که آن روز در دنیا وجود داشت و اهل‏الادیان و همه‏ی ادیان و المُتَکَلِمون مِن جَمیعِ مُتکلِمون یعنی نظریه پرداز دینی، متکلم که به معنی سخنگوی است، البته به معنی سخنگوی فلان اداره نیست، سخنگوی مکتب یعنی اینها اهل کلام هستند عقاید آن دین را بازتاب می‏دهند، نظریه پردازان همه مکاتب،(المُتَکُلِمونَ مِن جَمیع الاَمن اِلا ...) بدون استثناء هر کس می آمد و می‏گفت می‏خواهد با حضرت بحث کند، ایشان نمی‏گفتند ما طبقه بندی داریم و با هر کسی و با هر دینی بحث نمی‏کنیم؛ می‏پرسیدند شما چه دینی هستید؟ چه مکتبی دارید؟ چه مبانی دارید؟ خیلی خب، ما با مبانی شما بحث می‏کنیم، اگر منطق و انصاف داشته باشید؛ از مبانی خودت شروع می‏کنیم می رسانیمت به  مبانی خودم، حتی با اهل شرک، حتی با مشرکین و اصحاب البِدأ و بعضی جریان‏های ظاهراً اسلامی که جریان های انحرافی اسلامی بودند و بدعت گذاری می‏کردند، در حوزه های مختلف، بحث می‏کردند.  باز در روایات داریم هر وقت جلسه‏ای برای مناظره و بحث و اینها بود، یکبار ایشان نگفتند که نمی‏آیم همیشه این تعبیر «انّی سائِرٌ اِلَیکُم اِن شاء اللّه» را می‏گفتند یعنی من ان شاء اللّه! خواهم آمد، حتماً می آیم. عرض کردم با مبانی عام مشترک بشری صحبت می‏کردند، نه طوری صحبت کنند که مریدهای خودشان قبولشان کنند، چون ما حاضریم بحث کنیم ولی فقط مریدان خودمان، همان‏ها که از قبل مریدمان هستند همان‏ها حرف‏های ما را قبول داشته باشند در حالی که هنر این است که شما جوری بحث بکنی که مخالفینت هم پا به پای  تو لااقل تا جایی که  انصاف دارند بتوانند بیایند و ایشان هنرشان این بود. آنوقت صحابی امام می‏گوید که اصحاب انکار آمده اند، اصحاب انکار آنهایی هستند که نیامدند چیزی یاد بگیرند یا بحث منطقی کنند آمده‏اند لج بازی کنند، یعنی شما هر چیزی بگویید، می‏گوید مبنایت را قبول ندارم، اینها آمده اند برای سبسته، اصلاً تعبیر این است  (کانو یقالتون) اینها اهل مغالطه‏اند نه اینکه یکی دوبار مغالطه بکنند (کانو یقالتون) یعنی استمرار را نشان می دهد، اینها کارشان، تخصصشان، مغالطه است. اهل سبسته حرفه‏ای اند، اصلاً اینها درس خوانده‏اند، آموزش دیده‏اند برای مناظره‏ی بدون هدف، بدون اینکه بخواهد به نتیجه برسد،  یک همچین آدم‏هایی توی جلسه‏اند و از همه چیز هم، اطلاع دارند.  این حرف‏ها را که می‏زند، بعد آنجا دارد که راجع به حضرت رضا علیه السلام می‏گوید فَتَبَسَّم ،حضرت امام‏رضا علیه‏السلام یک تبسمی کردند، خندیدند و گفتند: «یَا نَوْفَلِیُّ أَ تَخَافُ أَنْ یَقْطَعُوا عَلَیَّ حُجَّتِی». یعنی در جلسه این حرف‏ها را میزنی، میترسی کم بیاورم! بعد نوفلی گفت: دستگاه حکومت این برنامه را ریخته تا شما را خراب کند. حضرت گفتند: می‏دانم، ولی میدانی چه موقع پشیمان می‏شوند؟ وقتی ببینند من با نرمی با زبان نرم بحث می‏کنم، با متفکری که از ایران آمده با زبان فارسی بحث می‏کنم، با عرب به عربی، با ترک به ترکی،  با عبری به عبری، با سریانی به سریانی، با هر کس با زبان خودش، وقتی ببینند کسی که آمده اینجا با زبان خود او بحث می‏کنم و بر اساس مبانی خود او بحث می‏کنم یعنی اگر مسیحی است از طریق انجیل ثابث می‏کنم به او، که تو غلط میگویی، اگر ماتریالیست است ولی می‏گوید منطقی‏ام  بر اساس منطق به او ثابت می‏کنم که غلط می‏گوییی، وقتی این طور شود بعد آنها پشیمان می‏شوند که چرا چنین جلسه ای را ترتیب دادند. من خواهش می‏کنم به روش، به متدولوژی امام‏رضا علیه‏السلام در بحث، نوع نگاه ایشان به علم، به منطق، به فکر، این اعتماد به نفس، اشراف به مسائل و این زبان باز؛ در مورد ادب و اخلاق هم بعداً بهش می‏رسیم که ادب را چه طوری رعایت می‏کردند، ضمن اینکه مناظره برای مناظره هم نه؛ چون بعضی ها فکر می‏کنند همان حرف زدن و مناظره کردن و بحث کردن خودش هدف است؛ مناظره برای مناظره، نه! مناظره برای حقیقت، مناظره برای رشد، مناظره برای لجبازی و تحقیر و خراب کردن و فضیحت نه! بلکه مناظره برای رشد؛ این عباراتی که می‏گویم فضیحت و ... در روایات اهل بیت آمده است که فرمودنند وقتی ببینند من  با عبری، رومی، ایرانی و سریانی هر کدام به زبان خودشان صحبت می‏کنم و بر اساس مبانی آنها بحث می کنم،  آنوقت از کاری که کرده‏اند پشیمان می‏شوند. بعد دارد که حضرت وضو گرفت، قبل از هر جلسه مناظره ایشان  وضو می‏گرفتند که این، خودش باز پیام دارد، وضو می‏گرفت و به جلسات مناظره می‏رفت؛ یعنی نشان می‏دادند که من جلسه بحث عقلی و نظری دارم می روم ولی این، نوعی عبادت در فرهنگ ما تلقی می‏شود و مثل نماز است برای ما. وضو می‏گیرند و می‏روند در جلسات مناظره، در جلسه‏ی بحث علمی، عقلانیّت، برای تقرب به خدا است؛ دقت می‏کنید! باز شما ببینید ارتباط وضو و عبادت و معنویت را با مسئله عقل و بحث و گفتگو و استدلال، باز این نشان می‏دهد جوهر این دینی که ما سنگش را به سینه می‏زنیم و هیچ چیز هم، ازآن نمی‏دانیم، جوهر این دین، یک جوهر معرفتی است و ضد عقل و نفی عقل نیست؛ چون جلسه‏ی بحث علمی را به عنوان یک عبادت می‏داند. بعضی ازجمله‏های امام‏رضا علیه‏السلام را من یادداشت کردم که البته این عبارت‏ها را در حین مناظره، بصورت پشت سر هم نگفته‏اند، هر چند وقتی که بحث می‏شده است این عبارت‏ها را از ایشان انتخاب کرده‏ام و جدا کرده‏ام که شما بینید که آداب و اخلاق در روش و متدولوژی بحث علمی و آزاداندیشی چطور بوده است، هم از نظر منطقی بهش توجه کنید، هم از نظر اخلاقی، از هر دو جهت توجه کنید؛ حضرت، جلسه که می آمدند، خیلی ادب بحث را رعایت می‏کردنند، می‏فرمودند که اول شما می‏پرسید یا من بپرسم، دقت می‏کنید؟! اینکه حالا محاسبه کند که خب اول من بحث را شروع کنم اینجوری می‏شود یا به نفع من می‏شود یا مثلاً اگر او شروع کند اینجوری می‏شود اینها ابداً نبود، امام می‏فرمود: «تَسْأَلُنِی أَوْ أَسْأَلُکَ»، یعنی شما می‏پرسید یا من بپرسم، هر طور شما مایل هستید، یعنی از اول آن طرف می‏فهمید که ما گارد نگرفته‏ایم تا آن طرف را خراب کنیم، ما می‏خواهیم مسئله روشن شود؛ شما اول نظرتان را طرح می‏کنید یا من طرح کنم، می‏پرسید یا بپرسم،  که این هم باز ادب مناظره و اخلاق دیالوگ و گفتگو است؛ بعد دارد در حین بحث گاهی امام زمام بحث را کلاً به او می‏داد، یا طرف سکوت می‏کرد، امام می‏فرمود باز هم اگر توضیح لازم است شما بفرمایید، آنوقت چند دقیقه حرف می‏زد و وقتی تمام می‏شد، امام می‏گفتند که نکته ی دیگری نیست که بگویید؟، اصلاً در روایت دارد که حضرت تحریکش می‏کند باز هم بگو، برعکس ما که وقتی دو نفر دارند با هم صحبت می‏کنند تا او بحث می‏کند، وسط بحث، جمله اش تمام نشده، ما حمله می‏کنیم که دنیا یک مرتبه در این چند ثانیه خراب نشود، یا کل عوالم به هم نریزد. بعد، از این بالاتر، در مناظره‏ها چند مورد من یادداشت کردم که حالا فرصت نیست زیاد توضیح بدهم، مثلاً طرف در بحث یک چیز می‏گویند، امام جوابشان را می‏دهند، امام یک چیزی می‏گوید، طرف جواب می‏دهد، همین طور تا طرف سکوت می‏کند بعد امام به او می گوید که شما چرا سکوت کردی؟ می‏گوید من چیزی در این رابطه به ذهنم نمی‏رسد، امام می‏گویند که نه! شما هنوز می‏توانی ادامه بدهی، بعد می‏گوید مثلاً الآن چه می‏توانم بگویم؟، یعنی خود حضرت‏رضا علیه‏السلام به مخالفش در مناظره یاد می‏دهد شما الآن می‏توانی این را بگویی، بعد او می‏گوید خیلی خب این، بعد امام علیه‏السلام می‏گویند که اگر شما این را می‏گویی من هم این را می‏گویم، دوباره باز سکوت می‏کند، بعد امام علیه‏السلام دوباره می‏گویند شما هنوز می‏توانی ادمه بدهی، هنوز وقت توقف نیست، می‏گوید حالا چه می‏توانم بگویم؟ امام می‏فرمایند حالا شما می‏توانید این دو نکته را هم بگویید ولی اگر بگویید جوابت این است و حضرت هیچ کجا هم، توهین نمی کند. یا این عبارت که «سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ» ، بپرس از هر چیزی، که برای تو روشن شود، هر چیزی که در ذهنت می آید بیرس، خط قرمز نداریم، این، منطق امام‏رضا علیه‏السلام است، طرف می‏بُرد، باز ایشان تحریکش می‏کند که بیشتر سؤال کن، «سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ» ، اگر بخواهیم ترجمه‏اش کنیم یعنی راحت باش، هر چیزی که قبول داری و هر چیزی که واقعاً به آن معتقدی بگو، نترس، پرهیز نکن، هر چیزی میخواهی بگو؛ ولی چند جا هم حضرت می‏گویند وقتی جواب می‏شنوی، منصف باش، انصاف داشته باش، اگر عقل و انصاف باشد ما با تو و با هیچ کس مشکل نداریم، ما با سؤال مشکل نداریم، با بی عقلی و بی انصافی مشکل داریم، با لج بازی و تعصب مشکل داریم. و یک چیز دیگر که باز در روش امام‏رضا علیه‏السلام دیدم این است که وقتی ما با یکی که مخالف است، بحث می‏کنیم، خب طرف، همه‏ی حرف‏هایش که باطل نیست، وسط حرف‏هایش ده تا حرف درست دارد، ما هیچ وقت حاضر نیستیم آن حرف‏های درست را بپذیریم، می‏گوییم نکند من الآن بگویم این جمله‏ای را که تو گفتی درست است، آنوقت بقیه‏اش هم مجبور شویم بگوییم درست است، ما تا حالا در بحث‏ها روشمان این نیست که وقتی داریم با طرفی که خلاف است بحث می‏کنیم، معتقد باشیم  دوتا حرف حساب در صحبت‏هایش دارد، همان را لااقل تأیید کنیم، این کار را هم ما نمی‏کنیم، در حالی که امام‏رضا علیه‏السلام هرجا در بحث و مناظره در صحبت‏های طرف مقابل دو تا جمله‏ی درست می دید، خیلی جالب است، حضرت حتی سکوت نمی‏کند، صحبت را قطع می‏کند و تأییدش می‏کند، مثلاً این عبارت از ایشان  که وسط صحبت طرف فرمودند: «الآْنَ جِئْتَ بِالنَّصَفَةِ»، این حرف شما خیلی منصفانه است، این جمله حضرت‏رضا علیه‏السلام است به مخالفش که مثلاً ماتریالیست است و آمده می‏گوید من اصلاً خدا را قبول ندارم چه برسد به پیغمبرش، هیچ کدام را من قبول ندارم، چه برسد به خاتمش که شما بهش معتقد هستید؛ حضرت برای او آیه قرآن نمی خواند، که طرف بگوید من خدا را اصلاً قبول ندارم، تو برای من قرآن می‏خوانی؟! یا بگوید مثلاً من پسر پیغمبرم حواست باشد، او می‏گوید من اصلاً مبنایت را قبول ندارم! امام می‏فرماید مشکلی نیست، بحث می‏کنیم، و حتی از یک آدم ملحد و ماتریالیست حرف حساب که می‏شنود فوری تشویق و تحسیم می‏کند و می‏فرماید: «الآْنَ جِئْتَ بِالنَّصَفَةِ»، تأیید می‏کند، یعنی این حرف شما درست است، این جمله‏ی شما منصفانه است؛ ولی همین بحث را ایشان آنقدر ادامه می‏داد که در روایت دارد تقریباً هیچ جلسه ای نبود الاّ اینکه آخر جلسه یکی از این دو اتفاق می افتاد: فَخَرِسَ وَ انْقَطَعَ ، یعنی یا طرف بحث سکوت مطلق می‏کرد، یا، مسلمان می‏شد، یعنی قبول می‏کرد؛ شما این اخلاق را می‏بینید، حضرت اینها را مجاب می‏کرد، طوری که دیگر چیزی برای گفتن برایشان نمی‏ماند. یا این تعبیر، شما ببینید از چه موضعی حضرت بحث می‏کنند، شما یاد بگیرید، گفتن این حرف‏ها آسان نیست، در یکی از جلسات بسیار مهم مناظره که همه جمعیت علما، متفکّرین، سیاسیون، همه نشستند، دارند نگاه می‏کنند، در خلوت، یا در اتاق نبود است، این بحث‏ها با متفکران درجه یک جهانی آنها بوده است و در حضور همه ثبت شده است، الآن من و شما داریم بعد از هزار و دویست-سیصد سال، این جمله‏ها را می‏خوانیم، این جور ثبت شده است، آنوقت حضرت آنجا در اول جلسه اعلام می‏کردند، شما یکبار فکر نکنید که حالا شما مسلمان نیستید، یا مثلاً دین را قبول ندارید، من از موضع دینی می‏خواهم با شما بحث کنم، نه! این عین عبارت امام‏رضا علیه‏السلام است که می‏فرمایند: هر جا میان صحبت‏های من، یک جمله‏ای را دیدید که این جمله اسلامی بود، یعنی فقط مسلمان‏ها قبول دارند، هر جا یک همچین جمله‏ای را از من دیدید، در بحث، از من قبول نکنید؛ این عین عبارت امام رضا علیه السلام است: «لَا تَقْبَلْ مِنِّی حُجَّةً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاةُ عَلَى لِسَانِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ الْإِنْجِیلُ». که تو اگر مسیحی، یهودی، یا پیرو زبورهستی، هر جمله‏ای را که من گفتم، و خارج از کتاب‏های خودت بود، قبول نکن؛ یعنی از موضع خودت و با مبنای خودت با تو بحث می‏کنم، بحث‏های مقدس بازی و... اصلاً نبود؛ معنی جمله‏ی امام‏رضا علیه‏السلام این است: تو که اسلام را قبول نداری، از اسلام هر چیز گفتم قبول نکن. یک جمله‏ای دیگر از حضرت هست، حالا به تعبیر یکی از دوستان می‏گفت: ذهبیه، باید اینها را با طلا، سردر حوزه‏های علمیه و مدرسه و دانشگاه‏های جهان اسلام بنویسند ولی جرأتش هم داشته باشند، فقط جمله را ننویسند. امام‏رضا علیه‏السلام در یکی از این جلسات که یکی از بزرگان ادیان آمد بحث کرد، و بعد از چند ساعت، بالاخره سکوت کرد، در آن جلسه گفت من حرف دیگری برای گفتن ندارم و در جلسلات بعد هم، او مسلمان شد، در آن جلسه وقتی سکوت کرد، امام‏رضا علیه‏السلام با صدای بلند می‏فرمایند(این جمله، از جمله های است که باید در همه جا یادداشت شود): «یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ فِیکُمْ أَحَدٌ یُخَالِفُ الْإِسْلَامَ وَ أَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ فَلْیَسْأَلْ غَیْرَ مُحْتَشِمٍ»، یعنی مردم، اگر بین شما حتی یک تن هست که اسلام را قبول ندارد و با اصل اسلام مخالف است و خودش دوست دارد سؤال کند، بپرسد از هر چه که می‏خواهد، بدون هیچ ترس و نگرانی و حرفی؛  اینها خیلی ادعا است! در یک جلسه عادی هم نبوده که چهارتا آدم نشسته باشند، در جلسه  بزرگان فکری جهان بودند، این جمله، فراخوان تاریخی برای همیشه و همه کس و همه جا است؛ ما وقتی می‏گوییم اسلام مکتب تام و ادبی و جاودانگی و خاتمیت است و وقتی می‏گوییم اسلام حقیقی، اسلام اهل بیت است و قرآن و سنت پیغمبر را با  تفسیر و توضیح اهل بیت درست می‏دانیم، این است؛ این یا قوم که امام‏رضا علیه‏السلام می‏گوید، فقط به حضار آن جلسه نیست، به کل تاریخ است، به همه‏ی متفکران همه‏ی مکاتب دنیا است؛ «یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ فِیکُمْ أَحَدٌ یُخَالِفُ الْإِسْلَامَ» ، اگر میان شما یک نفر هست که با اصل اسلام، نه فرع اسلام،  با اصل اسلام مخالف است، یک نفر هم، هست، وَ أَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ ، و خودش دوست دارد و مایل است که سؤال کند، فَلْیَسْأَلْ غَیْرَ مُحْتَشِمٍ ، بدون هیچ ترس و نگرانی بپرسد؛ امام این جمله را می‏گویند، بعد همه تعجب می‏کنند که رسماً ایشان می‏گویند کسی اگر با اصلش هم مخالف است بپرسد، و حضرت می‏گویند که من از موضع اسلامی صحبت نمی‏کنم از موضع عقلی و فرا اسلامی صحبت می‏کنم که حتی تو هم که مبانی اسلام را قبول نداری، بپذیری. یک همچین ادعایی؛ آنوقت آنجا یک نفر بنام عمران صائبی بلند می‏شود، که خیلی مشهور است و از نظریه پردازان درجه یک است و عبارتش این است که من با بسیاری از متفکرین و متکلمین اسلامی در جاهای مختلف دنیا رفتم و بحث کردم و متقائد نشدم، عراق رفتم، شام رفتم، فلسطین رفتم،  مدینه رفتم، با بزرگان شما رفته‏ام و بحث کرده‏ام، همه آنها یک چیزی می دانند ولی هیچ کدام من را قانع نکردند، فکر کنم شما چیز دیگری هستید، ببینم شما چه می‏گویید، و تعبیرش این است: یا عالم الناس، شما آدم ملا و دانشمندی هستید، این را قبول دارم، یا عالم الناس، یعنی ای دانای مردم، لَوْ لَا أَنَّکَ دَعَوْتَ إِلَى مَسْأَلَتِکَ، اگر نبود که خود شما دارید فراخوان می‏دهید که هر کس اسلام را قبول ندارد بیاید جلو، اگر این را نگفته بودید جلو نمی آمدم، لَمْ أُقْدِمْ عَلَیْکَ بِالْمَسَائِلِ، ولی حالا که گفتید، من هم، می‏آیم در میدان و سؤالاتی دارم به سؤالاتم جواب بدهید؛ حضرت می‏گویند بفرما، بعد عمران یک سؤال ناقصی می پرسد حالا سؤال متوقف می‏شود به چه دلیل نمی‏دانم بعد امام می فرمایند: «أَتْمِمْ مَسْأَلَتَکَ»، یعنی  سؤالت را تمام کن، چرا ناقص میگذاری؟ تا آخرش سؤالت را برو، ما از سؤال نمی‏ترسیم، کسی از سؤال می‏ترسد که جوابی ندارد، کسی که جواب دارد از سؤال نمی ترسد و نخواهد ترسید. باز از حضرت  تعبیری است، وسط بحث با عمران تعبیر: «سَلْ یَا عِمْرَانُ وَ عَلَیْکَ بِالنَّصَفَةِ»، یعنی بپرس اما من از تو یک چیز می‏خواهم، انصاف، فقط یک چیز ازتو می‏خواهم، شرط گفتگو با من فقط یک چیز است: انصاف، وگرنه، نه از ت

/ 0 نظر / 84 بازدید