همسر جانباز

 
 

 

بهش گفتن: چرا هر بار که حال شوهرت خراب میشه می ایستی جلوش و ازش کتک

 میخوری؟

گفت: اگر خودمو نندازم جلو ، شروع می‌کنه خودش رو می‌زنه،

آنقدر می‌زنه تا داغون شه ، آخه توی جنگ موج اون رو گرفته ، دست خودش نیست.

می ایستم که به جای خودش ، من رو بزنه.

 

واقعا هم دست خودش نبود. چون بعد از آروم شدن ، با گریه از زنش معذرت خواهی می

 کرد. شرمنده بود... سرش پایین بود ... فقط اشک می ریخت.

/ 2 نظر / 7 بازدید
خادم الشهدا

سلام. خیلی متن قشنگی بود... خوشحال میشیم شمارو تو جمع خودمون ببینیم.یه سر به سایت دیدار بزنید... یه سری از بچه های ارزشی که هر ماه میرن دیدار خانواده ی شهدا و جانبازان...و حالا تو یه شبکه اجتماعی دور هم جمع شدند...